ره ترکستان

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کاین ره که تو میروی به ترکستان است


خبری شنیدم از شکست یک دوست که غم سنگینی برایم داشت؛ دوستی که به زعم خودش «زرنگ» بود و سوار بر کار!

اما وقتی این خبر را در موردش شنیدم گرچه هیچ وقت دوست نداشتم بشنوم اما اتفاق افتاده بود.
داستان، داستان همان اعرابی است؛ بعضی ها ره ترکستان را در پیش می گیرند و انتظار کعبه دارند؛ خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر کند و خدا به این دوستم کمک کند که از این بحران زندگی عبور کند.

با نصیحت دوستی در چند سال قبل، سعی می کنم ره کعبه را گم نکنم و زیاد از آن دور نشوم؛ گرچه متأسفانه الان که مرور می کنم می بینم گاهی من هم در بخشهایی قدم در کوچه های فرعی کعبه که همان راه ترکستان است، گذاشته ام اما می دانم که هنوز از جاده اصلی کعبه دور نشده ام.

خیلی باید تلاش کرد که عبرت بگیریم و مایه عبرت نشویم؛ نمی خواهم بنویسم که این شکستی که برای دوستم اتفاق افتاده به دلیل آن زرنگی هایش است اما بی تأثیر نیست.

الان هم می بینم که برخی دیگر هم راه ترکستان را در پیش گرفته اند و فکر می کنند که حقشان خورده شده و باید به این شیوه به حقشان برسند و چه کارها که نمی کنند!

بگذریم؛ خدا از سر تقصیرات ما بگذرد.

دغدغه

چند شب پیش به میهمانی دعوت شده بودیم که قرار بود همه هم استانی ها دور هم جمع شویم اما یکی دو دوست دیگر هم به جمع ما اضافه شدند که اگرچه هم استانی نبودند اما آدمهای خوب و خوش مشربی هستند.

مطابق عادت هر ایرانی که مشغله فکری اش اقتصاد است، اما در این مهمانی بعد از پذیرایی و صرف شام بحث اقتصادی نشد! با اظهار نگرانی یکی از دوستان از تأثیرات منفی جامعه بر بچه هایش، بحث شروع شد؛ می گفت با اینکه خودم در منزل بسیاری اقدامات را در جهت تربیت صحیح و به ویژه پیشگیری از انحراف احتمالی فرزندانم انجام داده ام، اما بسیار دیده ام که وقتی پسرم با دیگر همسن و سالانش بازی یا صحبت میکند، در معرض آسیبهای اجتماعی و به ویژه آسیبهای اخلاقی قرار می گیرد؛ می گفت واقعا چه باید کرد؟

یک یک دوستان هر کس اظهار نظر کرد و از جمله همه اتفاق نظر بر این موضوع داشتند که متأسفانه دیگر اقدام موثری نمی شود کرد، چرا که آنقدر این موضوع بر خانواده ها و شیوه تربیتی والدین تأثیر داشته است که دیگر خیلی دیر شده است که بتوانی از تأثیرات منفی اجتماع بر فرزندانت فرار کنی؛ اگر شبکه های تلویزیونی ماهواره ای را از خانه حذف کنی و اگر یک سری برنامه برای تربیت دینی و مذهبی فرزندت گذاشتی باز هم وقتی فرزندت در معاشرت با همکلاسی ها و دوستانش قرار می گیرد و همان موارد ممنوعه! در دستان آنها می بیند و تأثیر می پذیرد؛ پس به همین آسانی زحماتت به هدر می رود.

اما نظرات دیگری هم وجود داشت؛ از جمله یکی از دوستان گفت متأسفانه برای چاره اندیشی کمی که نه، خیلی دیر شده است؛ چرا که آنقدر این آسیبهای اجتماعی گسترش یافته و آنقدر دامنه نفوذ آن زیاد شده است که به این راحتی ها نمی توان از تأثیر آن بر فرزندانمان جلوگیری کنیم؛ می گفت اگر دقت کنید حتی در محیطهایی مانند مهد کودکها نیز فرهنگ غربی و بعضا ضد دینی نفوذ کرده و حتی با اقدامات وسیعی از سنین پایین بر کودکان ما تأثیر گذاشته و به قولی فرزندان ما را جذب خودشان کرده اند؛ کمتر کسی می توان یافت که علاقه بچه های امروزی را به عروسکهایی که لباسهای غربی به تن دارند و یا به بازیهای کامپیوتری را که بسیار حرفه ای و جذاب طراحی شده اند، انکار کند؛

چرا با برگزاری این همه مراسم دینی و مذهبی و اخلاقی و انجام اقدامات بی نظیری مانند نوشتن انواع شعارها و احادیث زیبا بر در و دیوار، باز هم مشکلات متعددی در زمینه گرایش جوانان به فرهنگ غربی داریم؟؛

دوست دیگری می گفت نمی دانم هفتم آبان ماه امسال را دقت کردید یا نه؟ شخصاً اصلا نمی دانستم که هفتم آبان چه مناسبتی در تقویم ایرانیان دارد؛ اما با تبلیغات وسیعی که از چند روز قبل در شبکه های اجتماعی انجام شد، اغلب جوانان و نوجوانان به طور کامل درک کردند که هفتم آبان، زادروز کوروش است! کوروش دیگر کیست؟ جالب است بدانید که معرفی کوروش را از سال قبل با انتشار متنهای بی پایه و اساس و انتساب آن به کوروش به جوانان معرفی کرده اند؛ و حال با ابزاری به نام شبکه های اجتماعی از جوانان خواستند که در روز هفتم آبان بر مزار کوروش حاضر شوند؛ چه شد؟ جمعیت زیادی از مردم و به ویژه جوانان بر مزار کوروش حاضر شدند؛ اما.... اما برخی کاری کردند که نمی توان از آن چشم پوشید؛ بعضی جوانان را می دیدی که به حالت سجده بر روی زمین افتادند! این صحنه را که دیدم بغض راه گلویم را فشرد؛ جوانان وطنم را چه شده است؟ چرا سجده به مقبره؟

آیا غیر از این است که سجده بر مقبره، به معنای ناامیدی از چیز دیگری است؟! آیا می توان کتمان کرد که کسی که اقدام به سجده می کند، آن هم در پیش چشم همگان، در حال اعلام کردن اعتقاد جدید خود است؟! جوانی که در دامان یک خانواده مسلمان و در یک جامعه اسلامی رشد نموده، بعد از سی یا چهل سال به این نتیجه می رسد که کوروش ناجی اوست!

بگذریم؛ سخنها بسیار رانده شد و همانطور که معمول اینگونه جلسات است، هیچکس خرسند بیرون نیامد! ولی بد نیست که بعضی مواقع تلنگری به خود بزنیم و دور و برمان را ببینیم؛ فقط سرمان به درآمد بیشتر و وام و قسط و مسافرت و خوردنی ها و پوشیدنی ها گرم نباشد؛

خدا عاقبت ما را ختم به خیر کند.

دخترم روژان(3)

به روژان خیره می شوم؛ به معجزه خدا؛ به قدرت او؛ می اندیشم به نظمش؛ به تاریکی های سه گانه ای که روژان در آن ترسیم شد، شکل پیدا کرد، رشد کرد و شد دختر ما؛ می اندیشم به تکنولوژی ای که از هیچ و پوچ، انسان کاملی را پدید می آورد که مایه محبت و مهربانی و گرمی یک خانواده می شود.

لبخند روژان حالمان را به می کند؛ به ویژه اخیرا که خنده های با صدای بلند و جیغ کشیدن از سر شادی هم یاد گرفته است؛ اینکه پدر و مادرش را از میان دوستان و فاملیها می شناسد و با یک لبخند، این آشنایی را عیان می سازد، شیرین است.

دخترم همیشه لبخند به چهره دارد؛ خدا را خیلی سپاس می گویم که اینچنین گوهری را به ما عطا کرده است.

اما همینطور که روژان عزیز جلو چشمان ما رشد می کند و قد می کشد، نکاتی در ذهنم مرور می شود؛ اول از همه فداکاری ها مادر؛ این صبر عظیمی که مادران در پرورش کودک دارند، چیزی است که نمی توان نادیده گرفت. دوم اینکه کودک چقدر ناتوان است و چقدر آسیب پذیر، حتی توان راندن یک مگس از خود را ندارد! وقتی که اسباب راحتی و آرامش روژان را فراهم می کنیم، بیشتر بر من روشن می شود که مادران چقدر بر فرزند حق دارند.

به لطف خدا روژان دختر آرامی است؛ فامیل و دوست او را بامزه توصیف میکنند؛ الان روژان 6 ماه و 9 روزه است؛

به آینده می اندیشم که دخترم در لباس دانشجویی است و مونس پدر. دخترم را دوست دارم و دعا میکنم که شاد شود کانون خانواده هایی که از نعمت فرزند محرومند.

عکسی از روژان در ادامه مطلب می توانید ببینید.

 

 

ادامه نوشته