سفر به شهر خون و قیام

پنجشنبه قم بودیم؛ شهر خون و قیام؛ در این سفر چیزهایی کشف کردم از یک دوست؛ بالاخره بعد از دو سه سال فرصت شده بود که با هماهنگی، سری به منزلشان برویم؛ اولین چیزی که از این دوست در ذهنم می آید، دریافت پیامک با محتوای دعا برای ظهور حضرت مهدی(عج) در غروب جمعه هاست؛ چندین سال است  این پیامکها را به همه دوستانش می فرستد؛ یادآوری ظهور منجی عالم بشریت، هر چند با یک پیامک! با دیدن وضعیت تاسف بار مسلمانان و به ویژه شیعیان سوریه ای و عراقی، دعا می کنم خداوند هر چه زودتر ظهور حضرت مهدی(عج) را نزدیک گرداند تا عاملان این جنایات بدانند که به قول مرحوم حاج احمد کافی (ره) «شیعه صاحب دارد»؛ یا صاحب شیعه تعجیل کن.

از طرفی پنجشنبه شب، لیله الرغائب بود؛ معنی آن می شود «شب آرزوها»؛ یعنی هر آرزوی داری در این شب از خدا بخواه؛

شب حدود ساعت 12 شب رفتیم زیارت حضرت معصومه(س)؛ با این فرض که هم خیابانها خلوت تر است و هم حرم؛ اما نه خیابانها خلوت بود و نه حرم! شلوغ بود، شلوغ؛ از آنجایی که از شلوغی متنفرم، به خصوص شیوه کنونی مردم در رسیدن ضریح، خواستم مثل همیشه بدون هجوم بردن به سمت ضریح و از فاصله ای نزدیک، زیارت کنم اما خوشحالی اینکه روژانم پنجشنبه شب را که «شب آرزوها» است، اولین زیارتش از حضرت فاطمه معصومه می شود؛ باعث شد که به سمت ضریح بروم و با دست کشیدن به درب ورودی و ضریح مطهر حضرت معصومه(س)، صورتهای آقا رضا و روژان خانم را متبرک کنم؛

اما چند نکته در وجود این دوستمان کشف کردم که هم برایم جالب بود و هم موجب خوشحالی؛ روز پنجشنبه را روزه بود؛ نماز شب لیله الرغائب هم خواند و تأکید جالب توجهی هم در خواندن زیارتنامه و نماز و... داشت؛ از شناخت قبلی که از او داشتم، به نظرم تغییر کرده بود؛ هر چند به خودش نگفتم اما در ذهنم بود که در اثر سکونت در شهر قم بوده است که اینقدر در بعد معنوی پیشرفت داشته است؛ ناخودآگاه یادم آمد دیالوگی با این مضمون در فیلم سینمایی «مارمولک» با بازی پرویز پرستویی که می گفت: «این لباس آدم را اهلی می کند.»؛ به نظر من ایشان هم با سکونت در این شهر، معنوی تر شده بود. خوش به حالش. ای کاش من هم اهلی می شدم.

و اما این روزها سراسر رحمت خدا از آسمان می آید؛ باران می آید؛ باران را خیلی دوست دارم؛ در لحظه بارش قطرات پاک باران، احساس می کنم خداوند نسبت به مخلوقاتش دارد مهربانی می کند و دست نوازش بر سر آنها می کشد؛ مخلوقاتش صرفا ما آدمهای پر از خطا نیستیم، شاید به قول ما شیرازی ها «صدقه سر» دیگر آفریده هایش از این باران بهره مند می شویم.

به پدر زنگ می زنم و از خوشحالی باران گفتم؛ اما گفت که این سفره رحمت الهی مشمول منطقه ما نشده است؛ نگرانی و ناراحتی را در گفتن این جمله در کلامش حس می کنم؛ اما چه می شود کرد جز از خدا خواستن؟

 

حافظانه

من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم  لطف‌ها می‌کنی ای خاک درت تاج سرم

دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو        که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس    که دراز است ره مقصد و من نوسفرم

ای نسیم سحری بندگی من برسان   که فراموش مکن وقت دعای سحرم

خرم آن روز کز این مرحله بربندم بار     و از سر کوی تو پرسند رفیقان خبرم

حافظا شاید اگر در طلب گوهر وصل   دیده دریا کنم از اشک و در او غوطه خورم

پایه نظم بلند است و جهان گیر بگو    تا کند پادشه بحر دهان پرگهرم

راستی وبلاگم کانال دار شد! اگر مایل بودید در تلگرام عبارت muser89 را جستجو کنید.

فقط عشق و دیگر هیچ

یکی از برنامه های پر بیننده و جالب شبکه های تلویزیونی خارجی این است که به رسم و رسومات و آداب و سنن قومیتهای مختلف می پردازد و ضمن تهیه مستندهای مفصل و دیدنی، از کارهایی که یک قوم بنا بر رسوم گذشته انجام می دهند و این آداب اغلب دارای پیشینه نیاکان آنهاست و بر حسب اعتقادات خود گاهی پر و بالی به آن داده اند و رنگ و لعابش را زیاد کرده اند، تصویربرداری و مستندسازی می کنند.

دقت که کردم برخی از آداب مردمان که مورد توجه شبکه های تلویزیونی قرار می گیرد شناخته شده و معروف نیستند؛ مثلا در یک روستا یا شهر کوچکی در یکی از کشورهای آفریقایی، عده ای از مردم مراسم ویژه ای دارند که سوژه آنها شده و تعداد افرادی که در آن مراسم به ندرت به یکصد نفر برسد؛

گرچه اغلب آن مراسم از نظر بیننده جالب بوده و باعث آشنایی با فرهنگ و رسوم آنها می گردد، اما کم هستند مراسماتی که دارای زمینه دینی و مذهبی باشند.

شبکه های تلویزیونی با تهیه اینگونه مستندها و معرفی خرده فرهنگ ها و رسومات قبایل مختلف از نقاط دور افتاده و نزدیک، مخاطب و بیننده خود را سرگرم می کنند و  هم اینکه از گستره قلمرو رسانه ای خود می گویند.

به صحبتهای دوستم فکر کردم که همین دو روز قبل از سفر کربلا برگشته است؛ تعریف می کرد که مردم عراق چقدر به زائرین امام حسین (ع) احترام می گذارند و با روی خوش از زائرین پذیرایی می کنند و آنچه را که دارند، خالصانه در خدمت زائرین قرار می دهند؛ می گفت دو شب را در منزل یک نفر عراقی گذراندیم که شغلش وکالت بود؛ می گفت به اصرار زیاد ما را در منزلش مهمان کرد و در پذیرایی و احترام، سنگ تمام گذاشت. از تکریم و احترام مردم عراق بسیار گفت.

اینها را گفتم که به اینجا برسم که امروزه هر کشوری که رسانه ای قدرتمندتر در اختیار داشته باشد، برتری ملموسی نسبت به رقبا دارد و این برتری و قدرت در دنیای مجازی چنان پیشرفت کرده است که در مدت زمان کوتاهی می توانند با شیوه های گوناگون و تکرار از طریق رسانه ها مختلف، اهداف خود را به مخاطب القا کنند.

به این موضوع فکر کردم که ای کاش رسانه ای قدرتمند نیز در اختیار مسلمانان بود و از این پیاده روی اربعین مستندی تهیه می کرد و این عشق و علاقه وصف ناشدنی و تکرار نشدنی و بی مانند را به مردم سراسر دنیا معرفی می کرد.

تیتر این خبر را ببینید: «وزیر حمل و نقل عراق گفت: تعداد زائران امام حسین(ع) تاکنون از مرز 26 میلیون نفر فراتر رفته است و پیش بینی می شود تعداد آنان تا فردا به 27 میلیون نفر برسد.»

در هیچ جای دنیا نمی توان مراسمی پیدا کرد که جمعیت میلیونی با عشق و ارادت دینی و مذهبی، اینگونه با یک هدف در یک مسیر گام بردارند. در هیچ جای این کره خاکی نمی توان یافت مردمی که با عشق و علاقه هر آنچه را که دارد به مسافری تقدیم کند؛ اکرامش کند؛ پاهایش را ماساژ دهد!! و این همه را به «رایگان» انجام دهد!

اما همان شبکه های تلویزیونی که به یک گروه قلیل در کشوری دورافتاده توجه کرده و مراسم آنها را جالب توجه می داند به این واقعه عظیم راهپیمایی اعتقادی توجهی نمیکند، مستندی نمی سازد و این بزرگترین واقعه کمترین انعکاس را در رسانه هایشان دارد!

پیاده روی کربلا می داند که:

گام نهادن در این مسیر خستگی جسمی دارد؛

هیچگونه هتل و امکانات رفاهی را نباید انتظار داشته باشد؛

احتمال از دست دادن جانش وجود دارد؛

هزینه دارد؛

اما پیاده روی حرم امام حسین(ع) می داند که با گام نهادن در این مسیر سختی را به جان می خرد  و می رود چون عشق به امام حسین(ع) دارد.

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین(ع)

السلام علیک یا علی بن الحسین(ع)

السلام علیک یا ابالفضل العباس(ع)

آیا می دانید قبر امیرکبیر کجاست؟

آيا مي دانيد قبر امير كبير كجاست؟ 

32461-104228.JPG

اصلا تا حالا فكر كردين مزار اين بزرگمرد ايراني كجاست؟

احتمال قريب به يقين نمي دونيد ...
تعجبي نداره
غصه هم نخوريد خيلي ها مثل شما هستند
از جمله خود من
امير كبير صدر اعظم ايران در زمان ناصر الدين شاه كه با دسيسه هاي يك سري وطن فروش و طماع در حمام فين كاشان به قتل رسيد در شهر
كربلا در كشور عراق به خاك سپرده شد
اين كه چرا او را به كربلا بردند براي من سوال است و احتمال مي دهم براي دور ماندن مردم از مزارش وجلوگيري از تبديل آن به ميعادگاه مظلومان او را از ايران و ايراني دور كردند
و اينكه چطوري در آن زمان جسد اين مرد بزرگ رو با امكانات محدود آن زمان به عراق منتقل كرده اند هم باز جاي سوال دارد
 اما چيزي كه بيش از همه مايه شرمندگيست اين است كه اكثر قريب به اتفاق ايرانيها نمي دانند مزار اين اسطوره تاريخ كجاست
تا زماني كه روابط ايران و عراق تيره بود و كسي حق سفر به كربلا رو نداشت شايد اين ندانستن توجيه داشت ولي امروزه با سفرهاي متعدد مردم به عراق و كربلا جاي بسي تاسف است كه حتي يكي از كساني كه از عراق بر مي گردد نمي داند كه امير كبير هم در آنجا دفن بوده
 
آيا فكر نمي كنيد كه همين عراقيها به ما خواهند خنديد كه چطور مردي رو كه بسياري از داشته هاي امروزمان را مديون او هستيم فراموش كرديم؟

شاه کلید

شاه کلید شیخ نخودکی برای خوشبختی
نقل است جوانی نزد شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی آمد و گفت: سه قفل در زندگی‌ام وجود دارد و سه کلید از شما می‌خواهم! قفل اول این است که دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم، قفل دوم اینکه دوست دارم کارم برکت داشته باشد و قفل سوم اینکه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.
 
 شیخ نخودکی فرمود: برای قفل اول، نمازت را اول وقت بخوان. برای قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان. و برای قفل سوم هم نمازت را اول وقت بخوان!
 
جوان عرض کرد: سه قفل با یک کلید؟!
 
شیخ نخودکی فرمود: نماز اول وقت «شاه کلید» است
التماس دعا.....
منبع: ایمیلهای رسیده

سال نو و شعر حافظ

۱) سال نو مبارک. سال ۱۳۹۲ هم برای من با آرامش و سکوت عجیب و البته بی سابقه ای شروع شد. در تنهایی سال نو را شروع کردم. ولی نمی دانم چرا عید امسالم با همه سالهای دیگرم متفاوت بود. اصلا  عید را حس نکردم شاید متاثر از روزهای جهنمی سال ۹۱ بود. شاید...

۲) یادم می آید سالهای قبل موقع عید که میشد اهداف بلندمدت و کوتاه مدتی را برای خودم تعیین میکردم ودر زمینه های مختلف تلاش میکردم. به نوعی محورهایی را دنبال میکردم اما امسال هیچ هدفی هیچ محوری هیچ تصمیم جدیدی نبود!

۳) اما با اینکه با جناب حافظ هم بخاطر بدقولی های گذشته ام دلگیر بودیم ولی همان اول سال سراغ غزلهای زیبایش رفتم و کلی من را نصیحت کرد. اما امشب باز هم در تنهاییم سراغش رفتم و این غزل زیبا برایم آورد. آخر فردا میخواهم به دیدارش بروم.

ای نور چشم من سخنی هست؛ گوش کن // چون ساغرت پر است؛ بنوشان و نوش کن

در راه عشق وسوسه اهرمن بسیست // پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن

برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماند // ای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن

تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدت // همت در این عمل؛ طلب از می فروش کن

پیران سخن ز تجربه گویند؛ گفتمت // هان ای پسر که پیر شوی پند گوش کن

بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق // خواهی که زلف یارکشی ترک هوش کن

با دوستان مضایقه در عمر و مال نیست // صد جان فدای یاری نصیحت نیوش کن

ساقی که جامت از می صافی تهی مباد // چشم عنایتی به من دُردنوش کن

سرمست در قبای زرافشان چو بگذری // یک بوسه نذر حافظ پشیمنه پوش کن

 

تلخی سکوت

همیشه شکستن با هیاهو همراه نیست
گاهی از فرط شکستگی سکوت میکنی تا نداند کسی
در پس این آوار چه فریادی نهفته است.

اما سکوت من قبلا همیشه تلخ نبود.

مناجات

خــــــــــــدای من !
نه آن قدر پاکم که کمکــــم کنی و نه آن قدر بدم که رهـــایم کنی …
میــــــــان این دو گمم !
هم خــــود را و هم تــــــو را آزار میدهم …
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنـــــــــی باشم که تو خواستی و
هــــــرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهـــــــایم کنی …
آنقدر بــی تو تنهــــــا هستم که بی تو یعنی “هیــــچ” یعنی “پـــــوچ” !
خـــــــــدایا هیــــــــچ وقت رهـــایم نکن...

منبع: اینجا

آخرالزمان

این چند روزه همه از جمعه حرف میزنند از تاریخ ۲۱/۱۲/۲۰۱۲ میگویند. بعضی ها میترسند بعضی ها جنبه اکشن آن را مدنظر دارند و بعضی هم به این موضوع میخندند. اما من خیلی دوست دارم وآرزو میکنم که این تاریخ ۲۱/۱۲/۲۰۱۲ که جمعه هم است همان جمعه موعود ما باشد. فکرش را بکنید این همه انتظار، این همه جمعه، به صورت اتفاقی در تاریخی (جمعه ای) که همه دنیا به نوعی به آن توجه دارند، مهدی ما در کنار کعبه بگوید «انا المهدی».خیلی دوست دارم که فردا بشنوم که آن جمعه همان جمعه مهدی باشد.

در دیوان حافظ هم به صورت اتفاقی این غزل آمد:

ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم // غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان، مددی // تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم.

 

وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ

از ایمیلهایی که دریافت میکنم برخی حاوی مطالبی هستند که تامل برانگیز است.

خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دین‌پژوه می‌گویند احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوه‌های همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامین‌ها دارد؛ لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است.

اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است. قصه از این‌جا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، دربین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغزانسان و حیوانات تولید می‌شود. این پروتئین، *کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان* است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل می‌شود.

 ژاپنی‌ها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد.  بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامه‌ای به این تیم تحقیقاتی می‌نویسد و اعلام می‌کند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده. نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار در قرآن آمده است.

تلنگر - معنای محرم

محرم و صفر زمان بالیدن است نه فقط نالیدن

تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن

نماد شعور مذهب است نه فقط شور مذهب

بساطش آموزه است نه موزه

منتظران مهدی(عج) به هوش باشید که حسین(ع) را منتظرانش کشتند!

با محرم رسید. نمی دانم چرا ولی فکر میکنم امسال حس و حال عجیبی درباره محرم و امام حسین (ع) دارم. تصمیمهایی دارم در محرم امسال که امیدوارم بتوانم انجام بدم.

این شعر هم دوست عزیزم م. صالحی فرستاده خیلی زیباست.

اصلا حسين جنس غمش فرق مي‌كند

اين راه عشق، پيچ و خمش فرق مي‌كند!

اينجا گدا هميشه طلبكار مي‌شود

اينجا كه آمدي كرمش فرق مي‌كند!

شاعر شدم براي سرودن برايشان

اين خانواده محتشمش فرق مي‌كند!

صد مرده زنده مي‌شود از ذكر يا حسين

عيساي اين قبيله دمش فرق مي‌كند!

از نوع ويژگي دعا زير قبه‌اش

معلوم مي‌شود حرمش فرق مي‌كند!

تنها نه اينكه جنس غمش، جنس ماتمش

حتي سياهي علمش فرق مي‌كند!

با پاي نيزه روي زمين راه مي‌رود

خورشيد كاروان قدمش فرق مي‌كند!

من از "حسينُ منّي" پيغمبر خدا
فهميده‌ام حسين همه‌اش فرق مي‌كند

اندیشیدم(1) ـ تنظیم دما

یک هفته ای هست که دیگه پوشیدن لباس گرم برای ما که ساعت  پنج و نیم صبح از خونه میزنیم بیرون؛ لازم شده. هرچند راننده اتوبوس (سرویس شرکت) زیاد از بخاری روشن کردن خوشش نمیاد، ولی به علت شکایتی که پارسال به خاطر روشن نکردن بخاری از او شده بود، امسال از همین الان بخاری را تا درجه آخر روشن میکنه و بعضی روزها واقعا گرمای غیرقابل تحمل میشود! ولی با این مقدمه یک مطلب دیگر رو میخوام بگویم. پس بهتر است تا زیاد به حاشیه نرفته ام بروم سر اصل مطلب.

روز اولی که لازم شد کاپشن بپوشم، ناخودآگاه به فکر تیرماه امسال افتادم. تیرماه امسال سیستم سرمایشی (چیلر) ساختمان محل کارمان خراب شد و این گرمای سوزان تابستان عجیب ما را اذیت کرد. به دلایلی! تعمیر سیستم سرمایشی حدود یک ماهی وقت برد. مساحت تقریبی ساختمانی که با آن سیستم سرمایشی خنک میشود حدود پانصد متر مربع است. وقتی که برآورد شد که تعمیر سیستم زیاد وقت میگیرد حدود هفت یا هشت تا کولر برای اتاقها و راهروها تهیه شد تا کمی از تب تیرماه کاسته شود. و چه سر و صدایی هم راه انداخته بودند آن کولرها! هرچند به علت تعداد اتاقها و راهروها، کولرها جوابگو نبودند. ولی بیچاره کولرها با تمام توان از ساعت 8 صبح تا غروب کار میکردند ولی هنوز قادر به جلب رضایت ما  نبودند!

داشتم به این فکر میکردم که این همه تدابیر(هزینه، تجهیزات و دردسرهای تعمیرات و...) فقط برای پایین آوردن دمای 10 درجه سانتیگراد در مساحتی حدود پانصدمتر مربع فضای محل کارمان بود؛ که آن هم زیاد موفق نبودیم بخاطر اینکه رضایت کامل ما را جلب نکرد و باز هم به علت گرمای بیش از حد همه غر می زدند!

وقتی به مساحتی که خداوند متعال در آن دماها را بالا وپایین می آورد، می اندیشم؛ واقعا به عظمت خداوند و به ویژه به قلمرو و قدرت او بیشتر پی می برم. نه کولری، نه برقی، نه چیلری و نه سر و صدایی! در کمال آرامش فضایی به مساحت نیمی از کره زمین را سرد میکند! نیمی از کره زمین را بدون استفاده از تجهیزات ما انسانها تنظیم دما میکند؛ آن هم نه 10 درجه؛ که بعضی مواقع حدود 40 یا 50 درجه بالا و پایین می برد! وقتی که مقایسه میکنم تلاش خودمان را برای خنک کردن فضای پانصدمتری محل کارمان را با نیمی از کره زمین! به ناتوانی انسانها و به قدرت خداوند بیشتر پی میبرم. همین!

مناجات

خداوندا به تو روی آوردم چون یگانه معبود عالمی؛ از خود مرانم؛ بی تو هیچم و با تو همه چیــز؛ دست نیاز به سوی تو آورده‌ام؛ تومهربانی و دست گیــرنده مستمنــدان؛ لطف و کرمـت را از من دریــغ مدار؛ از ديدن جهانت حیــرانم و در خـــود سرگردان؛ باحالتی پریشان به درگاهت نالانم و از دیده گریان و همه جا به سوی تو روان؛ تو کریمی و بزرگوار؛ رحیمی و بخشاینده روح روان؛ از بنده ناآگاهت در گذر و روحش را به سعادت راهنمایی فرما و هر آنچه از عالم کبریایی خواهی بر جسم عنایت فرما چون هر دردی که از سوی تو رسـد رحمت است.

خدایا به عظمت تو سر تعظیـــم فرود می آورم و از تو میخــواهم که مرا جــزو بندگان مقرّب درگاه خویش منظور فرمایی و از روی لطف و کرمت ارواح پاک را برای هــدایت بر من نازل فرمایی تا رستــگار شوم؛ تو بزرگی و سزاوار ستایش و تکریم.

خدایا

پیشانی بر خاک تو می گذارم چون «سجده» سزاوار بزرگی و عظمت توست.

تو مالک جان و تن بندگانی و همه حقایق رامی دانی و هرآنچه بخواهی بر بندگانت روا می داری.

ابد و ازل از آن توست و چراغ هر دانش و معرفتی از تو روشن است.

برمن سعادت شناخت و بندگی عنایت فرما چون تو اصل کائناتی ومن ذره‌ای بسيار ناچيز از خلقت تو؛ تو در عالم غیبی و بندگانت پر از عیب؛ عیوبم را بر من بنمایان تا در رفع آنها بکوشم.

در این دنیا از تو چیزی غیر از عزت و شرف و بی نیازی نمی خواهم، تو رحیمی و رحمان؛ من محتاجم و فقیری درمانده برسر کویت؛ مرا دریاب و از درگاه خود مران.

به جلال و شكوهت؛ به بزرگي و مهربانيت؛ اگر تقصیری دارم از آن در گذر و در زندگی پس از مرگ آرامش ابدی عنایتم فرما.

روزنوشت ـ بحثهای دینی در کلاس زبان!

از قبل از ماه رمضان سر کلاس زبان درباره روزه گرفتن بحث شد. در یکی از جلسات هم بحث حسابی بالا گرفت و اختلاف نظرات شدید بود! اکثر همکلاسیها میگفتند روزه نمیگیریم! هر کس هم دلیل خاص خودش را داشت و به نظر خودش خیلی دلیل محکمی هم هست! یکی میگفت هنوز دلیل روزه گرفتن را نفهمیده ام! یکی میگفت سردرد شدید میگیرم. دیگری میگفت چون که من دینم را خودم انتخاب نکرده ام پس زیاد هم قبولش ندارم و روزه نمیگیرم!!! یکی میگفت چون که در مقایسه با ادیان دیگر اسلام دین سختگیری است!! من هم روزه نمیگیرم!

از من که پرسیده شد من گفتم که روزه میگیرم. گفتند دلیل روزه؟! خوب من هم بر اساس مطالعات پیشین و درک خودم از دینم به عنوان آسانترین و کوتاه ترین جمله در پاسخ به سوالشان گفتم که من چون یک فرد مسلمان هستم و پیامبرم حضرت محمد(ص) است و روزه گرفتن هم دستور صریح خداوند در قرآن است پس روزه میگیرم به دلیل واضح اطاعت از امر خداوند. در جمله ای که گفتم سعی کردم کوتاه ترین و در عین حال قابل درک ترین دلیل را بیاورم اما به دلیلی که آخرش هم روشن نشد! همکلاسیها زیاد قانع نشدند و هر کدام دلیل محکم!! خودشان را در رد روزه گرفتن بیان کردند و پافشاری هم میکردند.

امروز در وقت استراحت بین کلاس یکی از همکلاسی ها که همیشه تغذیه می آورد با اجازه از استاد و با آمار گرفتن از افرادی که روزه اند! بیسکویتی را تعارف کرد. در جمع کلاس من روزه بودم و یک نفر دیگر. بقیه بجز استاد از بیسکویت میل کردند. با اینکه برایم زیاد تعجب آور نبود ولی زمانی که اکثر کلاس را که از نسل جوان و تربیت شده در دامان جامعه اسلامی هستند را میدیدم که روزه نیستند و حتی در جلسه قبل که بحث بالا گرفت حتی در موضوع لزوم اعتقاد داشتن و انتخاب دین هم بسیار مشکلات وجود داشت! دلم می سوخت که به راحتی روزه خواری میکنند و از طرفی هم از اینکه خودم صرفا بر اساس درک خودم از دین و اطاعت و فرمانبرداری از دستور خداوند روزه میگیرم خوشحال بودم! شاید روزه من هم در ظاهر روزه باشد و فقط تشنگی و گرسنگی را متحمل می شوم ولی از این بابت که اطاعت امر خداوند را می نمایم خوشحالم.

بعد از کلاس بیشتر فکر کردم و اطاعت از امر خداوند را به این موضوع تشبیه کردم که فرض کنید که کارمند هستید وقتی از رئیس بالادستی خودت فرمانبری میکنید به خاطر اینکه یک موضوع هر روزه است شاید لذت بخش نباشد و یا حتی کسالت آور هم باشد! اما اگر در همان مقام کارمندی در محفلی قرار بگیرید که از بالاترین مقام سازمانتان یا بالاترین مقام کشورتان دستور بگیرید و در پی انجام آن برآیید شیرینی فرمانبرداری از آن را کاملا حس خواهید کرد! نمیدانم مثالم چقدر برای خوانندگان ملموس است اما همین که تصور کنید از بالاترین مقام  دنیوی و اخروی که خداوند متعال باشد اطاعت امر میکنید خودش خیلی ارزش دارد.

ظهور مهدی با حضور مردان عمل!!

1ـ این شعرها و جملات زیبا که در پست قبلی نوشتم، فقط تعدادی از پیامکهایی بود که از طرف دوستانم به مناسبت میلاد حضرت مهدی(عج) فرستاده شده بودند که من هم به آنها با عوض کردن پیامکها با هم!! برای آنها فرستاده ام!

2ـ با ارسال پیامک؛ اول مسلمان بودن دوم شیعه بودن سوم منتظر بودن برای حضرت مهدی (عج) و چهارم اظهار ارادت به امام زمانمان را فریاد می زنیم. هر پیامک که می فرستیم یا دریافت میکنم؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم حامل این پیامها به صورت غیرمستقیم است. یعنی به صورت غیرمستقیم اعلام میکنیم که من مسلمانم شیعه هستم منتظر حضرت مهدی(عج) هستم و به ایشان هم ارادت دارم و در روز تولدش شادیم را به دوستانم اعلام می نمایم.

3ـ به نظر من اعلام هر موضوعی چه به صورت زبانی، چه به صورت کتبی و چه به صورت پیامکی!! تعهدآور است. به عبارتی دیگر پای هر حرفی که زدی باید بایستی چون این نوع اظهارات دارای معانی بالایی هستند حرفهایی هستند که از ایمان و اعتقاد هر  کس سرچشمه میگیرد؛ پس باید شرایط عملی آن را هم بپذیری باید متعهد باشی و...

4ـ کسی که با یک شعر یا جمله ساده (پیامک) ده یا بیست تومانی اینگونه مسائل اعتقادی را به دوستانش اعلام میکند، پس حتما و حتما باید شیعه واقعی و منتظر واقعی اش باشد.

5ـ نیم ساعت پیش برای کاری با ماشین به خیابان رفتم. خیابانها پر بود از حضور مردم برای جشن میلاد حضرت مهدی(عج). شیرینی و شربت بود که فراوان بین مردم پخش میشد. بخاطر همین ترافیک درست شده بود زیاد! دود اسپند هم در بعضی جاها فضا را پر کرده بود. اکثرا هم با استفاده از سیستمهای صوتی قوی صدای مداحان مشهور را پخش می کردند. خلاصه اینکه همهمه ای بود در خیابان. نمیدانم خوب است یا بد؟! اما من وقتی اینگونه حضور و اظهار عشق و علاقه را می بینم؛ به نقد آن می پردازم و این سوال را می پرسم که مردم چقدر نسبت به همین اظهار عشق و علاقه ای که به امام زمان دارند، پایبند هستند؟! چقدر به خاطر حضرت مهدی(عج) رفتارها، خواسته ها و کردار خود را اصلاح میکنند؟! چقدر مردم داری میکنند؟! چقدر به فکر فقرا و مساکین هستند؟! چقدر در این اوضاع وخیم اقتصادی امروزه به فکر یکدیگر هستند و به قولی هوای همدیگر را دارند؟! و چقدرهای دیگر!!

6ـ به نظر من حضرت مهدی(عج) و برنامه ریز ایشان (خداوند متعال) آنقدر که به اعمال و اقدامات عملی مردم اهمیت میدهند به اینگونه اظهار علاقه های زودگذر مردم اهمیت نمیدهند! ارزش اقدامات عملی مردم در نزد خداوند خیلی بیشتر است تا پخش شیرینی و شربت و.... به عنوان مثال با این همه اسراف در پخش شیرینی و شربت از سوی مردم و اسراف در چاپ بنر و بیلبوردهای رنگارنگ از بودجه بیت المال از سوی نهادهای دولتی و.... و به خصوص این همه بی برنامگی در اجرای اینگونه جشنها، امام زمان نخواهد آمد!!

7ـ مخالف اینگونه اظهار علاقه و برپایی جشنها نیستم اما امام زمان(عج) با این تیپ علاقمندان ظاهری نخواهد آمد! هرکسی هم به جای امام زمان(عج) باشد نمی آید! چون که اکثر مرد حرف هستیم. حرف هم که به قولی هزینه ای ندارد و باد هواست!! امام زمان(عج) مرد عمل میخواهد نه مرد حرف!

سخن عشق ـ شعر از سعدی و آواز بی نظیر استاد شجریان

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر

که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم

گر چنانست که روی من مسکین گدا را

به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت

نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

پیامک ـ میلاد حضرت علی (ع) مبارک

هزاران کاخ در عالم هزاران قصر مستحکم

جواهرهای دنیایی هزاران ثروت و درهم

هزاران تن هزاران سر  هزاران روح در پیکر

هزاران دست هزاران چشم هزاران زلف چون عنبر

قسم بر آیه اطهر قسم بر سوره  کوثر

که اینهایی که من گفتم

نمی ارزد به یک موی امیرالمومنین حیدر(ع)

میلاد حامی یتیمان حضرت علی علیه السلام مبارک.

مناجات

الهی !

به لطف؛ ما را دست گیر و به کرم؛ پای دار

دل در قرب کرم و به جان در انتظار

و در پیش؛ حجاب ها بسیار

حجاب ها از پیش ما بردار و ما را به گلزار

یا رحیم و یا غفار و یا حلیم و یا ستار

الهی! دلی ده که در کار تو جان بازیم، جانی ده که کار آن جهان سازیم.

الهی! بر سر از خجالت، گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و رخ از شرم گناه، زرد داریم.

الهی! اگر دوستی نکردیم، دشمنی هم نکردیم

اگر چه بر گناه مصریم، بر یگانگی حضرت تو مقریم

الهی! اگر گوییم، ثنای تو گوییم و اگر جوییم، رضای تو جوییم.

الهی بنیاد توحید ما را خراب مکن

و باغ امید ما را بی آب مکن...

مناجات

خدايا!
آن گـونـه زنـده ام بـدار كـه نـشكنـد دلـي از زنـده بـودنـم
و آن گـونه بمـيـران كـه بـه وجـد نـيـايـد كـسـي از نبـودنـم